ابراهيم عاملي ( موثق )
207
تفسير عاملي ( فارسي )
مجمع : قاريهاى كوفه بجز ابو بكر « فتيانه » قرائت كردهاند و ديگران « فتيته » خواندهاند . و علَّت اين دستور يوسف ممكن است براى آن بوده است كه پنداشته است آنها ديگر سرمايه ندارند كه برگردند و معامله كنند ، و ممكن است چون ميدانسته كه تقوى و پرهيزگارىشان وادار مىكند كه برگردند و بهاى خوراكى كه بردهاند بپردازند ، سرمايه را در جوال گذاشت تا به بينند و پندارند اشتباه شده است ، و برگردند كه آن را ردّ كنند . ابو الفتوح : بضاعت و سرمايه ى آنها بگفته ى ابن عبّاس كفش بود و چرم ، و قتاده گفته است : درهم و پول بوده است . « فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ » 63 مجمع : مردم كوفه « يكتل » با ياء و ديگران با نون خواندهاند و « خير حافظا » قرائت كوفى است و ديگران « حفظا » بىالف خوانده اند ، و « ردّت » با ضمّ راء قرائت عموم و با كسر قرائت شاذّ و نادر است . « ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ » 65 فخر : مقاتل گفته است : يعنى مقدار بار يك شتر كه براى برادر بگيريم آسان است و اندك در برابر بخشش و ذخيره ى مصرى . و ممكن است معنى اين باشد : اين مقدار كه آوردهايم كم است و بايد دوباره با برادر برويم و بيش از اين بياوريم . و ممكن است مقصود اين باشد كه اين عمل آسان است آوردن اين مقدار خوراكى مشقّتى ندارد . « إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ » 66 طبرى : يعنى طورى همگى مسلوب الاختيار شويد كه نتوانيد او را نزد من برگردانيد ، مجاهد گفته است : يعنى مگر همگى هلاك شويد . « يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ » 67 طبرى : ابن عبّاس و ضحّاك و سدّى و قتاده گفتهاند : چون فرزندان يعقوب مردانى زيبا صورت و تناور بودند او ترسيد كه اگر مردم مصر اين عده مردان را ببينند كه فرزندان يك نفر هستند چشم زخمى به آنها بزنند از اين جهت به آنها سفارش كرد متفرّق وارد شهر شوند تا به صورت يك دسته ديده نشوند و به چشم مردم نيايند و آنها را به چشم نكنند . فخر : عموم مفسّرين گفتهاند : مقصود يعقوب همين بوده است كه فرزندانش